سيد علي اكبر قرشي

204

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

با رسيدن به حكومت و خلافت فرموده : « و استبدل الله بقوم قوما و بيوم يوما و انتظرنا الغير انتظار المجدب المطر » خ 152 ، 212 يعنى در به خلافت رسيدن من ، خداوند قومى را در جاى قومى و روزى را در جاى روزى عوض گرفت ما منتظر عوض و بدل شدنها بوديم مانند انتظار كشيدن آدم يا زمين خشك ، باران را « مجادب » جمع مجدب يعنى : مكان بى باران . آنحضرت به كليب جرمى فرمايد : « و اخبرتهم عن الكلاء و الماء . فخالفوا الى المعاطش و المجادب » خ 170 ، 245 يعنى خبر دادى به آنها از گياه و آب و آنها به خلاف تو به طرف عطشگاهها و محلهاى بى باران و خشك رفتند . جدث : قبر . جمع آن اجداث است و آن شش بار در « نهج » ديده مىشود ، آنحضرت ديد كسى در تشييع جنازه‌اى مى خندد ، فرمود : گوئى مردگان مسافرانى هستند و ميراثشان را مى خوريم گوئى ما بعد از آنها هميشه در جهان خواهيم ماند « و كانّ الذّى نرى من الاموات سفر عمّا قليل الينا راجعون نبوّئهم اجداثهم و نأكل تراثهم كانّا مخلّدون بعدهم » حكت 122 . و دربارهء گذشتگان فرمايد : « و اصبحت مساكنهم اجداثا و اموالهم ميراثا لا يعرفون من اتاهم و لا يحفلون من بكاهم » خ 230 ، 352 . جدح : خلط و آميختن : « جدح السويق : خلطه » اين لفظ يك بار در « نهج » ديده مىشود ، مردى از بنى اسد از آنحضرت پرسيد با آنكه شما حق بوديد چرا قوم شما ، از مقامتان دفع كردند آنحضرت در ضمن كلامى فرمود : « . . . حاول القوم اطفاء نور الله من مصباحه و سدّ فواّره من ينبوعه و جدحوا بينى و بينهم شربا و بيئا فان ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى احملهم من الحق على محضه خ 162 ، 232 يعنى : قوم خواستند نور خدا را از قنديلش خاموش كنند ، و شكاف آن را از چشمه‌اش مسدود نمايند ، ميان من و آنها آب را باويا خلط كردند ، اگر محنتهاى بلوى از ما و آنها برداشته شود به حق محض وادارشان خواهم كرد . جدد : در مجمع البيان ذيل آيهء ( تَعالى جَدُّ رَبِّنا ) جن : 3 فرموده : اصل جدّ به معنى قطع است . عظمت را جدّ گويند كه از هر عظمت ديگر مقطوع است . پدر بزرگ را